نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
25
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
سرور پرداخت ، و كوس بشارت نواخت ، و بتقديم هدايا و نجف بدرگاه شاهنشاه ، راه ملك خويش بر معارضان ببست ، و قلعهء فرزين را به خدمت تسليم داشته در اداى خراج بدينگونه معذرت جست ، كه گرجيان هم درين حالت كه اموال ملك تنها اوراست ، جانب وى ضعيف گرفته ، بر اطراف بلاد وى مستولى گشتهاند ، اگر اين عوايد تقسيم و بهرى از آن بنام خراج بشاهنشاه تقديم گردد ، حال چگونه باشد ( ن ) بار سنگين و بار بر افگار * افتد از پاى گر نهى سر بار شاهنشاه سخن وى تصديق و او را از باج معاف داشت ، و بگرجستان كس فرستاده فرمود ، كه منابر بلاد ازبك ، بذكر نام شاهنشاه زينت يافته ، و نقود آن باسم وى آرايش گرفته ، و اينك چون ممالك خاصّهء اوست ، زنهار تا قصد آن نكنند ، و اگر شاهنشاه بشتاب از عراق بازنگشته بود ، اتابك ازبك ميتوانست بنام شاهنشاه ، در گرجستان خطبه خواند ، چو شاهنشاه ، پنجاه هزار كس را ، از گزينان لشگر فرموده بود كه بغزاى گرجستان روى آرند ، بارى رسول شاهنشاه از گرجستان بازگشت ، و فرستادهء آنان با هداياى نفيس آن اقليم ، بهمراه وى بود ، و از آن پس كه شاهنشاه از جيحون گذشت ، به خدمت رسيد . پايان كار نصرة الدّين محمد بن بيشتكين نصرة الدّين محمد مذكور را هرروز بميدان آورده ، ايستاده ميداشتند و شاهنشاه بگوى بازى سرگرم بود ، روزى شاهنشاه به دو نگريسته در گوش وى دو حلقهء بزرگ ميان تهى ؛ بستبرى دو دستبند بديد ، و از آن پرسيد : وى گفت ، چون سلطان الب ارسلان بن داود ، بجنگ گرجيان شتافت ، و بتائيد ايزدى ظفر يافت ، اميران آنان را مقهور و اسير كرده ، از ان پس بخلاص بر ايشان منّت نهاد ، و فرمود تا براى هريك دو گوشوار ساخته ، بر آن اسم سلطان نگاشتند و در گوش آنان كردند چون روزگارى برفت ، و اساس آن دولت شكست پذيرفت ، آنان ترك اطاعت گفتند ، بتنها جدّ من اسلام اورد ، و ببركت اسلام و وفا بلاد و اخلاف وى بسلامت ماند ، شاهنشاه را ازين سخن بر وى رحمت امده خواست كه براى خويش ، چنين نامى نيك ذخيره نهد ، و بتعهّد احوال وى بر مفاخر خود بيفزايد ، هم آنگاه بوى خلعتى رسمى بداد و او را بميدان حاضر آورده ، با وى گوى باخت و چون بر بازگشت از عراق عازم شد ، وى را ديگر بار بتشريفى فاخر و خلعتى شاهانه سرافراز ساخت ، و فرمود كه بتقرير بلاد موروث وى مانند دو شهر اهر و وراوى « 1 » با قلاع و اعمال آن دو ، توقيع نويسند ، و
--> ( 1 ) : باصطلاح امروز ( مشكين )